• تعداد مطالب: 613
  • نسخه2.1 :محرم الحرام 1430
  • نسخه 2.2 :محرم الحرام 1431
  • نسخه 2.3 :فاطمیه 1432
  • بروزرساني: 2012/04/26
  • کاربران جاري: 7 نفر
  • بازديد هاي امروز: 711
  • بازديد هاي ديروز: 567
  • مجموع بازديد ها: 871254702
  • مدیر : خادم الحسین (ع)
  • تعداد مطالب ارسالی خادم الحسین (ع) 598 پست

  • مدیر : خادم الزهرا (س)
  • تعداد مطالب ارسالی خادم الزهرا (س) 3 پست

  • مدیر : خادم الزینب (س)
  • تعداد مطالب ارسالی خادم الزینب (س) 12 پست

  • وب سايت رسمي هيئت بين الحرمين


    و یا به صورت متن
    بوسه وداع

    اما چه روبه‌رو شدني ! پسري زخم خورده، مجروح، خون‌آلود و لب‌ها از تشنگي به سان کوير عطش ديده و چاک‌چاک؛ با پدري که انگار همه‌ي دنياست و همين يک پسر.
    سوار من، دلاور من، علي اکبر من، از من فرود آمد و بال بر زمين گسترد تا پاهاي به پيشواز آمده‌ي پدر را ببوسد. امام نيز با همه‌ي عظمتش بر زمين نزول کرد. دو دست به زير بغل‌هاي پسر بود و او را ايستاند و در آغوش گرفت. احساس کردم بهانه‌اي به دست آمده تا امام اين دردانه‌ي خويش را گرم در آغوش بگيرد و عطشي را که از کودکي فرزند، تاکنون تاب آورده است، فرو بنشاند.
    اما علي اکبر نيز کم از پدر نيازمند اين آغوش نبود. تشنه‌اي بود که به چشمه‌سار رسيده بود ... و مگر دل مي‌کند؟
    ناگهان شنيدم که با پدر از تشنگي حرف مي‌زند و ... آب

    حيرت، سرتاپاي وجودم را فرا گرفت. اصلاً قصدم اين نيست که بگويم تشنگي نبود و يا علي اکبر تشنه نبود. تشنگي با تمام وسعتش حضور داشت و با تمام بي‌رحمي‌اش تا اعماق جگر نفوذ کرده بود.
    حالا که گذشته است به تو مي‌گويم ليلا که من خودم گُر گرفته بودم از شدت عطش. من که اسبم و بيابان‌ها قدر طاقتم را مي‌دانند، کف کرده بودم از شدت تشنگي.
    تشنگي گاهي تشنگي لب و دهان است که حتي به مضمضه آبي برطرف مي‌شود.
    تشنگي گاهي، تشنگي معده و روده است که به دو جرعه آب فرو مي‌نشيند.
    اما تشنگي گاهي به جگر چنگ مي‌اندازد، قلب را کباب مي‌کند و رگ و پي را مي‌سوزاند.
    در اين تشنگي، فکر مي‌کني که تمام رودخانه‌هاي عالم هم سيرابت نمي‌کند. چه مي‌گويم؟ در اين عطشناکي اصلاً فکر نمي‌کني، نمي‌تواني به هيچ چيز فکر کني. در اين حال، هر سرابي را، چشم، آب مي‌بيند و هر کلامي را گوش، آب مي‌شنود.
    وقتي که در اوج قله‌ي عطش ايستاده باشي، همه چيز را در مقابل آب، پست و کوچک و بي‌مقدار مي‌بيني. جان چه قابل دارد در مقابل آب؟ ايمان چه محلي .... اما نه، اين همان چيزي است که ارزش کربلايي‌ها را هزار چندان مي‌کند.
    دشمن درست محاسبه کرده بود. در بيابان برهوت، در کوير لم‌يزرع که خورشيد به خاک چسبيده است که از آسمان حرارت مي‌بارد و از زمين آتش مي‌جوشد، تشنگي آبديده‌ترين فولادها را هم ذوب مي‌کند. عطش، سخت‌ترين اراده‌ها را هم به سستي مي‌کشد. نياز، آهنين‌ترين ايمان‌ها را هم نرم مي‌کند. اما يک چيز را فقط دشمن نفهميده بود و آن اين که جنس اين ايمان‌ها، جنس اين عزم‌ها و اراده‌ها با جنس همه‌ي ايمان‌ها و عزم‌ها و اراده‌ها متفاوت بود.
    آن که امام بود و اين که علي اکبر. دختر بچه‌ها را بگو. بر رطوبت جاي مشک‌هاي روز قبل چنگ مي‌زدند و سينه بر اين خاک مي‌خواباندند، اما سر فرود نمي‌آوردند؛ اما اظهار عجز نمي‌کردند؛ اما حرف از تسليم نمي‌زدند.
    و در اين ميانه، زينب، حکايتي ديگر بود. در آن بياباني که قدم از قدم نمي‌شد برداشت، در آن کربلاي آتشناک، زينب به اندازه‌ي تمام عمرش پياده راه رفت و حرفي از عطش نزد؛ کلامي از تشنگي نگفت. غريب بود اين زن ! اگر زني مي‌خواست با آن حجاب تمام و کمال که گرماي مضاعف را دامن مي‌زد، در زير آن آفتاب نيزه‌وار، دمي بنشيند، دوام نمي‌آورد. اين زن چه‌قدر راه رفت، چه‌قدر دويد، چه‌قدر هروله کرد، چه قدر گريست، چه‌قدر فرياد زد، چه‌قدر جنازه بر دوش کشيد، چه‌قدر بچه در آغوش گرفت، چه‌قدر زمين خورد، چه‌قدر فرا رفت و چه‌قدر فرود آمد ...
    اما ... اما ... خم به ابرو نياورد.
    کجايي بود اين زن؟ چه صولتي ! چه جبروتي ! چه فخري ! چه فخامتي !
    چه شکوهي ! چه عظمتي !
    بگذرم ليلا ! هر وقت به ياد اين زن مي‌افتم، با تمام وجود احساس کوچکي مي‌کنم و به خودم مي‌گويم خوشا به حال آن خاک که گام‌هاي اين زن را بر دوش مي‌کشد. خاکِ گام‌هاي او را به چشم بايد کشيد.
    حرف، سر تشنگي بود که به اين جا کشيده شدم. مي‌خواستم بگويم که تشنگي به شديدترين وجه خود وجود داشت، اما سوار من کسي نبود که پيش پدر از تشنگي ناله کند. گمان کردم شايد با اشاره به غيب، آب مي‌طلبد. معجزه‌اي، کرامتي .... چرا که سابقه داشت.
    يک بار در غير فصل، او از پدر، انگور طلب کرد و پدر دست دراز کرد و از عالم غيب خوشه‌اي انگور چيد و در مشت‌هاي ذوق زده‌ي پسر نهاد. من آن انگور را به چشم ديدم و هم از آن خوردم ... چه گفتن دارد. خودت مگر از آن انگور بي‌بهره ماندي ؟! انگار همان آن از درخت چيده شده بود.
    رشحات شبنم‌وار آب بر روي دانه‌هاي آن تلألو داشت.
    گمان کردم شايد علي اکبر با قربت و قدرتي که از پدر مي‌داند و معجزه و کرامتي که از دست‌هاي او ديده است، توقّع کرده است که پدر دست به درون پرده غيب ببرد ... و اصلاً مگر نه کوثر، مُلک جاوداني پدر و مادر همين پدر است؛ شايد ...
    اما به خودم نهيب زدم که محال است بيان چنين توقعي از زبان چنان زاده‌ي امامي. وقتي که پدر، خود در نهايت تشنگي است، وقتي که کودکان، دختران و زنان، با جگرهاي تفته، مُهر سکوت بر لب زده‌اند، چگونه ممکن است او براي خودش آب طلب کند؟!
    نزديک‌تر رفتم. آن‌چنان که سرم و دوگوشم در ميانه‌ي دو محبوب قرار گرفت. با خود گفتم اگر من اين راز را بفهمم، کربلا را فهميده‌ام و گرنه هيچ يک از اسب‌هاي ديگر، بيش ندارم و ديدم که دنياي ديگري است در ميانه‌ي اين دو محبوب. دنيايي که عقل آدم‌ها به آن قد نمي‌دهد چه رسد به اسب. دنيا که دنياي عقل نبود، عشق زلال و خالص بود. علي به امام گفت که : « پدرجان عطش دارد مرا مي‌کشد. »
    اما آن عطش کجا و تشنگي آب کجا ؟
    ماجرا، ماجراي وصال و ديدار بود.
    ماجرا، ماجراي اين فاصله‌ي مقدر بود. ماجراي اين زمان لَخت، اين ساعات سنگين، اين لحظه‌هاي کند.
    روح او به خدا پيوند خورده بود، با خدا در هم آميخته بود، در خدا ممزوج شده بود. روح او با خدا يکي شده بود و جسم اين فاصله را برنمي‌تافت. جسم اين کثرت را تاب نمي‌آورد. اما مشکل او اين پيوند نبود. پيوند ديگري از اين سمت بود. پيوندي که باز غيرخدايي نبود. عين خدايي بود، اما کار را براي کندن و رفتن، مشکل مي‌کرد.
    علي در ميدان مي‌جنگيد، اما چشم به پدر داشت. با شمشير نه، که با برق نگاه پدر بازي مي‌کرد. اصلاً او زخم چه مي‌فهميد، چيست. نيزه چه بود در مقابل آن مژگاني که فرا مي‌رفت و فرود مي‌آمد. ميدان چه بود در مقابل آن مردمکي که با منظومه‌ي عرش حرکت مي‌کرد.
    از آن سو هم ماجرا چنين بود و اين همان رابطه‌اي است که گفتم هيچ کس نمي‌تواند، بفهمد. يادت هست ليلا ! يکي از اين شب‌ها را که گفتم: « به گمانم امام، دل از علي نکنده بود. »
    به ديگران مي‌گفت دل بکنيد و رهايش کنيد اما هنوز خودش دل نکنده بود ! اينجا، همان جا بود که گمان و حدس مرا تشديد کرد.
    اگر علي اين‌همه وقت، در ميدان چرخيد و جنگيد و زخم خورد و نيفتاد، اگر علي اين همه، وقت تا مرز شهادت رفت و بازگشت، اگر علي اين همه، جان را را گرفت و جان نداد، اگر علي آن همه را کشت و و کشته نشد، اگر از علي به قاعده‌ي دو انسان خون رفت و همچنان ايستاده ماند، همه از سر همين پيوندي بود که هنوز از دو سمت نگسسته بود.
    پدر نه، امام زمان دل به کسي بسته باشد و او بتواند از حيطه‌ي زمين بگريزد؟! قلب کسي در دست امام زمانش باشد و قابض ارواح بتواند جان او را بستاند؟ نمي‌شود و اين بود که نمي‌شد. و ... حالا اين دو مي‌خواستند از هم دل بکنند.
    امام براي التيام خاطر علي، جمله‌اي گفت. جمله‌اي که علي را به اين دل کندن ترغيب کند يا لااقل به او در اين دل کندن تحمل ببخشد:
    « پسرم ! عزيزم! نور چشمم ! سرچشمه‌ي رسول الله در چند قدمي است. چشم بپوش از اين چشمه ! »
    اين براي التيام علي بود. حسين را چه کسي بايد التيام مي‌داد؟ براي اين دل کندن، به حسين چه کسي بايد دل مي‌داد؟ کدام کلام بود که بتواند حسين را به اين دل کندن ترغيب کند؟ يا لااقل در اين دل کندن تحمل ببخشد؟
    باز هم خود او و باز هم کلام خود او:
    « به زودي من نيز به شما مي‌پيوندم. »
    آبي بر آتش ! انگار هر دو قدري آرام گرفتند. اما يک چيز مانده بود که اگر محقق نمي‌شد، کار به انجام نمي‌رسيد. شهادت سامان نمي‌گرفت و آن بوسه وداع بود. هر دو عطشناکِ اين بوسه بودند و هيچ کدام از حيا پا پيش نمي‌نهادند.
    نياز و انتظار. انتظار و نياز. لرزش لب‌ها و گونه‌ها. تلفيق نگاه‌ها و تار شدن چشم‌ها و ...
    عاقبت پدر بود که دست گشود؛ صورت پيش آورد و لب‌هاي علي را در ميان لب‌هاي خود گرفت.
    زمان انگار ايستاده بود و بر زمين انگار آرامش و رخوت، سايه انداخته بود. هيچ صدايي نمي‌آمد و هيچ نسيمي نمي‌ورزيد. انگار هيچ تحرکي در آفرينش صورت نمي‌گرفت.
    من از هوش رفتم به خلسه‌اي که در عمرم نچشيده بودم و ديگر نفهميدم چه شد.
     

    نويسنده:سيدمهدي شجاعي


    ادامه مطلب نوشته شده توسط : خادم الحسین (ع) نظرات[0]
    ارسال نظر برای این پست

    *

    *

    *


    آرشیو صوتی
    فایل های صوتی فاطمیه 7/2/91 فایل های صوتی رحلت حضرت معصومه(س) 90 دانلود فایل های ویژه برنامه شهادت امام حسن (ع) تصویری | شب 7 محرم 1433 به صورت کامل دانلود فایل های شب هشتم محرم الحرام 1433 دانلود فایل های شب هفتم محرم الحرام 1433
    نشریات
    نشریه صبح قریب شماره نهم نشریه صبح قریب شماره هشتم نشریه صبح قریب شماره هفتم نشریه صبح قریب شماره ششم نشریه صبح قریب شماره پنجم نشریه صبح قریب شماره چهارم
    اشعار منتخب
    مدح | اگر تو را نداشتم، بدان خدا نداشتم مدح | دور شمع پیکرت،گردیده ام خاکسترت ای بی نشانه ای که خدا را نشانه ای شعر | فاطمیه شعری برای فاطمه سلام الله علیها شعر | حضرت فاطمه | اگر ز پا نشستم اگر شکسته دستم
    موبایلستان
    دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا | بهائیت | بهائیت در ایران دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا | حضرت فاطمه (س) | دانستنی های فاطمی دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا | حضرت فاطمه (س) | فاطمه (س) گلواژه آفرينش دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا | بر خانه حضرت فاطمه (س)چه گذشت؟ دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا | فرازیی از خطبه حضرت زهرا (س) ) دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا | بهائیت | بهائیت آنگونه که هست
    عاشورائیان
    مقام بالای زینب کبری (س) ویژگی عدد چهل درباره امام حسین (ع) روایت های نورانی و خواندنی درباره کربلا حضرت عباس (ع) ؛ وفاداري و ايثار حضرت زينب (س) مادر عاشورا شهادت حضرت رقیه (س) نقل از منابع متعبر
    وبلاگستان
    قالب اختصاصی شهید حاج حسین خرازی قالب بلاگفا | قالب امام رضا (ع) قالب بلاگفا | قالب شهادت رنگ اول قالب اختصاصی شهید حاج ابراهیم همت قالب اختصاصی شهید حاج مهدی زین الدین قالب بلاگفا | شهادت
    اخبار هیئت
    ویژه برنامه شهادت حضرت معصومه(س) 11/12/90 جلسه هفتگی هیئت در تاریخ 23 دی ماه 1390 جلسه هفتگی هیئت در تاریخ 9 دی ماه 1390 جلسه هفتگی هیئت در تاریخ 2 دی ماه 1390 برنامه هیئت بین الحرمین شهرکرد در محرم 1433 جلسه هفتگی هیئت در تاریخ 14 مرداد 90
    پنل شما
    عضویت در هیئت سامانه پیام کوتاه ارسال مطلب گفتگوی آنلاین مدیر مسئول سایت
    بانک سخنرانی
    سخنرانی محرم الحرام 1433 مناجات با امام زمان استاد پناهیان فایل های سخنرانی ایام محرم هیئت بین الحرمین شهرکرد سخنرانی استاد دانشمند پیرآمون مداحی و عزاداری و جذب نیرو در هیئات سخنرانی استاد نقویان پیرآمون آخر الزمان سخنرانی استاد دانشمند پیرآمون حضرت علی (ع)
    بانک تصاویر
    میان این همه غوغا.... (پوستر امام رضا) پوستر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام پوستر اربعین 1433 والپیپر شهید وحید کاظمی نیا محرم 1433 والپیپر محرم الحرام 1433 والپیپر | لبیک یا حسین (ع)
    چهارده معصوم
    عنایات امام رضا (ع) به زائران شان امام حسن مجتبی (ع) و پاسداری از ارزش ‏ها آخرین پیامبر خدا چرا امام حسن علیه السلام صلح كرد؟ تیرباران تابوت امام حسن(علیه‌السلام) انتظارات امام حسن علیه‌السلام از شیعیان
    شهادت نامه
    آشنایی که با او غریبه ایم آمدیم نبودید،وعده‌ما بهشت! هر چی رهبرمون بگه! نشناختیمـــش یک بنــد انگــشت ترسیدم روز بخورم ریا شه