|
ازدواج امير المؤمنين على عليه السلام با أم البنين .
واقعه کربلا یکی از مهم ترین وقایع تأثیرگذار در تاریخ اسلام است که در تداوم اسلام و گسترش آن نقش ویژه ای داشته است و نکته مهم در آن این است که پیام شهادت امام حسین و یارانش توسط زنان انتقال داده شد و حتی پس از آن نیز راز تداوم و ماندگاری آن در تاریخ که حتی غیر مسلمانان را نیز تحت تأثیر قرار می دهد و منقلب می کند همین تلاش زنان در فرهنگ سازی و تربیت نسل انقلابی متعهد به فرهنگ عاشورا بوده است اما سابقه حضور زنان در صحنه های مهم اجتماعی و سیاسی به صدر اسلام بر می گردد. ابن زیاد سرهای شهدای كربلا را به زحربن قیس سپرد و راهی شام نمود و همراه او ابوبرده بن عون ازدی طارق بن ای ظبیان و جمعی از اهل كوفه را با او روانه كرد تا به شام ببرند. ابن زیاد پس از فرستادن سر حسین(ع) ، سپس اسراء را با شمرذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و امام سجاد را از زنجیر به دست و پا و گردن انداخت. امام سجاد فرمودند در مسجد اموی دمشق در حضور یزید (ل) در زنجیر بودم به او گفتم به من اجازه دهید سخن گویم گفت بگو ولی ناهنجار نگو حضرت فرمود من در خاندانی هستم كه ناهنجنار نگویم، بلكه می خواهم بگویم كه اگر رسول الله (ص) مرا در زنجیر می دید به نظرت چه حالی داشت و چه كار می كرد ؟ تمام مجلس گریه كردند همان لحظه یزید دستور داد كه او را آزاد كنند یزید به امام گفت در كربلا چه دیدی؟ امام سجاد (ع) فرمودند خداوند قبل از خلقت آسمانها و زمین همه چیز را مقدر نموده بود. یزید با مشاوران خود مشورت نمود و همگی به كشتن امام سجاد (ع) رای داند امام پنجم (امام محمد باقر(ع)) كه آنموقع 2 سال و اندی سن داشت خداوند را ثنا و حمد كرد و فرمود ای یزید، مشاورانت بر خلاف مشاوران فرعون رای داند وقتی درباره موسی و هارون با هم مشورت كردند گفتند آنها را مهلت بده ولی مشاوران تو رای دادند كه ما را بكشی و این علتی دارد یزید گفت علت چیست گفت آنها همگی زنازادگان هستند زیرا پیغمبران و اولادشان را جز زنازادگان نكشند، یزید هم سر به زیر انداخت سپس یزید به امام سجاد گفت واعجبا بر پدرت كه نام علی را بر روی فرزندانش گذاشته امام سجاد فرمودند پدرم، پدرش را دوست می داشت لذا چند بار نام فرزندانش را علی نامید. در مجلس زید از امام سجاد نقل شده است وقتی سر امام را برای یزید آوردند مجالس میخواری را برقرار می كرد و سر مقدس را می آورد و پیش خود می گذاشت و بر او می می ریخت و خودش می خورد. یك روز ایلچی كه از اشراف روم بود و در مجلس یزید حضور داشت پرسید ای پادشاه عرب، این سر از كیست؟ یزید گفت: تو را با این سر چكار؟ گفت من نزد پادشاه خودم برگردم هر چه كه دیدم از من می پرسد لذا دوست دارم نام صاحبش را بدانم تا در شادی تو شریك باشم، یزید گفت این سر حسین بن علی (ع) است آن نصرانی گفت وای بر تو دین من بهتر از دین توست پدرم از نوادگان داود (ع) است و میان من و او پدران بسیاری است و با این واسطه مرا بزرگ می شمارند و از خاك پایم برای تبرك می برند ولی شما پسر پیغمبر خود را می كشید. این چطور دینی است؟ سپس سرهای شهدای كربلا را به زحربن قیس سپرد و راهی شام نمود و همراه او ابوبرده بن عون ازدی طارق بن ای ظبیان و جمعی از اهل كوفه را با او روانه كرد تا به شام ببرند. ابن زیاد پس از فرستادن سر حسین(ع) ، سپس اسراء را با شمرذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و امام سجاد را از زنجیر به دست و پا و گردن انداخت. بعد از این جریانات ابن زیاد در مسجد كوفه بالای منبر رفت و خداوند را حمد و ثنا گفت و گفت ستایش خدا را كه حق و حق جویان را غلبه داد و امیر یزیدبن معاویه را پیروز نمود و كذاب بن كذاب را كشت در همین جا عبدالله بن عفیف یكی از زهاد و نیكان شیعه كه یك چشمش را در جمل و چشم دیگرش را در صفین از دست داده بود قیام كرد و فرمود: ای پسر مرجانه، كذآب بن كذاب تو هستی و پدرت و آنكه تو را والی كرده و همچنین این سخنگو كیست عبدالله گفت ای دشمن خدا، سخنگو من هستم. ذریه طاهره ای كه خداوند پلیدی را از آنها برده كشتی و هنوز خود را مسلمان می دانی اولاد مهاجر و انصار كجایند كه از یزید بن معاویه (لعین بن العین) انتقام كشند؟ خشم ابن زاید افزوده شد و گفت او را نزد من بیاورید نیروهای ابن زیاد از اطراف به سوی او دویدند و عموزاده های عبدالله بن عیف او را فراری دادند و او را به خانه اش رساندند ابن زیاد گفت بروید این كورا كه خداوند نور از دلش برده نزد من بیاورید به منزل او رفتند قبایل ازو، مطلع شدند و جمع شدند تا از او دفاع كنند خبر به ابن زیاد رسید و لشگری را به سرداری محمدبن اشعث به جنگ آنها فرستاد نبرد سختی گرفت و عده ای كشته شدند و یاران ابن زیاد خود را به منزل عبدالله بن عفیف رسانیدند و در آن را شكستند دختر عبدالله فریاد زد به عبدالله فرمود نترس، شمشیر مرا بده تا از خودمان دفاع كنیم به دخترش گفت فقط بگو از كدام طرف حمله می كنند ، دختر به او می گفت از هر طرف حمه می كردند! تا اینكه او را محاصره كردند و او را نزد ابن زیاد بردند و ابن زیاد به او گفت خدا را شكر تو را رسوا كرد! راوی می گوید امام را بر شتری لاغر و برهنه (بی حجاز) سوار كرده بود و دیده بانان در پشت سر او و اطراف اسرا حلقه وار با نیزه های كشیده محافظت می كردند و اگر از هر كدام از اسرا اشكی سرازیر می شد سرش را با نیزه می كوفتند و خون از پاهای امام سجاد جاری بود. همینطور روایت شد سواری كه سر حضرت عباس (ع) را به گردن اسبش آویخته بود زیباترین مردم بوده است كه رویش مثل قیری سیاه شد و خودش می گوید هر شب دو مامور مرا در آتش می اندازند و به بدترین حالت مرد.
دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا | بهائیت | بهائیت در ایران
دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا | حضرت فاطمه (س) | دانستنی های فاطمی
دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا | حضرت فاطمه (س) | فاطمه (س) گلواژه آفرينش
دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا | بر خانه حضرت فاطمه (س)چه گذشت؟
دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا | فرازیی از خطبه حضرت زهرا (س) )
دانلود کتاب موبایل با فرمت جاوا | بهائیت | بهائیت آنگونه که هست
عضویت در هیئت
برای عضویت در سامانه پیام کوتاه هیئت مشخصات خود را به همراه عدد 313 به شماره پیامک زیر ارسال نمائید
300099000661 با عضویت در این سامانه از اخبار و برنامه های این هیئت مطلع شوید .
333
سید هاشم موسوی
09137215606
|